...

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان خوردن ممه
 
من و مه – داستان منصور احمدي شماره (8)
manomeh.blogfa.com/post/27/داستان-منصور-احمدی-شماره-(8)
Translate this page
وبا هم شروع مي كنن به خوردن ابجو . بعد يكم سولي دستشو مي زاره روي الت احمد و از رو شلوار شروع مي كنه به ماليدن . احمد هم كه مست مستي جونيش بود، نه تو كارش نبود و اونم دست مبره باسن سولي رو مي ماله . بعد يكم سولي زيپ شلوار احمدو وا مي كنه و معامله احمد و رويت ميكنه . احمد هم كه آبجو سرش رو گرم كرده بود به سولي ميگه: بيا بكنم توش .
عشق خودم سلما | داستان سكسي
https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/عشق-خودم-سلما/
Translate this page
Jun 25, 2011 – گفت اختیار داری عزیزم دیگه داشتم از خود بی خود میشدم دست گذاشتم کنار کمرش خدمو کشیدم نزدیکتر آروم لبمو رسوندم به لبش و شروع کردیم به خوردن لبامون طوری به هم می پیچیدیم که انگار هزار ساله با همیم طوری عشق بازی میکردیم که دیگه هیچی حالیمون نبود سلما سینه هاشو چسبونده بود به سینه های من و با حس عجیبی …
دوست دخترم مریم قسمت دوم | داستان سکسی
https://dastan021.tumblr.com/post/…/دوست-دخترم-مریم-قسمت-دوم
Translate this page
Apr 24, 2017 – … کردم به خوردن لبش شاید باورتون نشه ولی حس میکردم ۱۰ ساله ازم دور شده و الان برگشته پیشم بعد از لبش مثل همیشه رفتم سراغ گردن و گوشش با لبام براش ماساژ میدادم و میخوردم عاشق این کارم بود و همیشه میگفت حس خوبی داره .یه تیشرت دخترونه زرد رنگ پوشیده بود که یه قسمتهاییش توری بود از رو تیشرتش سینه …
eternal1999 on Instagram: “خونه خالی:قسمت دوم پسره دختره رو بغل کرد
https://www.instagram.com/p/8LvoBgQ2GC/
Translate this page
Sep 28, 2015 – دختره یه تاپ چسبون مشکی پوشیده بود و از اون فاصله سینه های بزرگ و سفیدش معلوم بودن. سر پسره رفت لای سینه های دختره.کیرم شق شده بود. در عرض چند ثانیه هردوتا کاملا لخت شده بودن. پسره شروع کرد به خوردن سینه های دختره.دختره نفسای بلند میکشیدو بی قرار خودشو رو تخت بالا و پایین میکشید.دستشو برد و …
خنده دار – داستان گول خوردن و اشتباه کردن الناز ومیلاد (هر کسی نخونه ولی …
www.aliha021.blogfa.com/…/داستان-گول-خوردن-و-اشتباه-کردن-ال…
Translate this page
داستان گول خوردن و اشتباه کردن الناز ومیلاد (هر کسی نخونه ولی برای تجربه خوبه)18. هوا ابری بود داشت نم نم ،بارون میزد میلاد هم داشت با ماشینش از محل کارش برمیگشت خونه که کنار خیابون یه دختر خانومی رو دید که تنهاست و منتظر تاکسی! آروم رفت کنارشو شیشه رو داد پایین… سلام خانوم خوشگله برسونمتون… دخترک:برو آقا مزاحم نشو!

 







NS